خرید بک لینک

من، به تو فکر میکنم!!!


فقط چند پاراگراف!

وقتی به تو فکر میکنم

از آسـمــانِ تابســتــان

بهـــــــااااار میبارد
من، به تو فکر میکنم!!!

پشت میز تحریرم مینشینم.

دهان لپتاپمرا باز میکنم.

دکمه بیدار شدنش را فشار میدهم.

دستهایم را بهم میمالم.

انگار میخواهم واژهها را

به نوک انگشتهایم هدایتکنم!

مثلِ هر روزِ این همه سالِ نویسندگی،

بااحتیاط قلبم را از سینه بیرون میآورم.

و میگذارم قسمت شمال غربی میز تحریرم!

توی کلاسهای نویسندگی،

میگویند که دوره

نوشتههای احساسی به سر رسیده است

و نویسندهها باید با عقلشان بنویسند!

پس باید سعی کنم با عقلم بنویسم.

سعی میکنم و بالاخره… نمیتوانم!

مثل همه این روزهای نویسندگی… نمیتوانم!!!

بااحتیاط قلبم را برمیدارم و سر جایش میگذارم!

بعد مینشینم

و با خیال راحت،

شروع میکنم به سروکله زدن با کلیدهای لپتاپم.

برچسب: نویسنده: حامد رستمیان تاريخ: دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت: 12:36

صفحه بندی